تبلیغات
پیشوای هشتم

پیشوای هشتم

ارزش موعظه‏ها و سخنان حکمت‏آمیز در این است که از منابع اصیل و سرچشمه‏های پاک و ناب جاری شده باشد تا در سرزمین دلها سرازیر شود، و تخم محبت و خوبی و نیکوکاری را در آن برویاند و ریشه‏های بدی و تباهی و دشمنی را از آن برکند، انسانی که می‏خواهد درون خود را بسازد، و روح خود را کمال بخشد، باید در پی به دست آوردن حکمت و رهنمودی باشد که پرده از روی عیبهای او بردارد، و به آنچه وی را از فضیلتهای انسانی دور سازد و ایمان را در دل او ریشه‏دار و استوار کند. ارزش پندها و موعظه‏ها و حکمت‏گوییها در همین است، و فایده و اهمیت آنها نیز همین. در حقیقت با این‏گونه سخنان روشنی‏بخش است که انسان خوب و بد از یکدیگر جدا، و مرز میان این دو تعیین می‏شود، و این جملات پاکیزه و حکمت‏آموز است که در ژرفای وجود انسان نورانیت و هدایت پدید می‏آورد که بر اثر آن خیر و خوبی و مهربانی از وجود او تابیدن می‏گیرد.

اکنون ما زلال حکمت و کمال موعظت را در خلال سخنان امام رضا علیه‏السلام از نظر می‏گذرانیم، تا جان خویش را صفا دهیم و دل خود را روشنی بخشیم و این فرصت نورانی را مغتنم شماریم و در پرتو آن بر ایمان خویش بیفزاییم، یعنی ایمان به خداوند و ایمان به مبادی و اصولی که پروردگار متعال برای ما قرار داده و تشریع فرموده تا درون خود را براساس آنها بسازیم، و به کمک آنها از وادی شهوات و تمایلات پست نفسانی اوج گرفته، خود را در سطح کامل قرار دهیم، و با پروردگار خویش رابطه نیکو برقرار سازیم، و با برادر انسان خود پیوند صادقانه داشته باشیم و بالاخره خویشتن را از بندگی خویش آزاد گردانیم.

نخستین پند و موعظه‏ای را که در سخنان امام علیه‏السلام با آن روبرو می‏شویم این است که: عبادت و بندگی خدا زیادی روزه و نماز نیست، بلکه عبادت کثرت تفکر در امر خداست.

مقصود امام علیه‏السلام در این تعریفی که از عبادت فرموده با همه معنای گسترده و مفهوم ژرفی که این واژه دارد، اصلاح نظریه مردم درباره عبادات، امثال نماز و روزه و جز اینها و نیز تذکر این است که اعمال مذکور به همین حرکات واجب و اذکار مقرر در نماز، و یا خودداری از خوردن و آشامیدن و امثال آن در روزه، منحصر نیست، بلکه اینها صورت خارجی عمل است و عبادت، آن محتوایی است که در درون این قلب قرار دارد، امام علیه‏السلام با این سخن حقیقتی را که واجب است در عبادات شبانه‏روزی خود آن را در نظر گیریم به ما گوشزد می‏فرماید، و از این که به صورت یک‏نواخت در قالب خالی از معانی بلند روحی که در این عبادات از ما خواسته شده آنها را انجام دهیم برحذر می‏دارد، بنابراین عبادت چیست؟

امام علیه‏السلام می‏فرماید: عبادت بسیار اندیشیدن درباره خداوند است. اما بسیاری نماز و روزه‏ای که از حدود حرکات مقرر صورت معین آن تجاوز نمی‏کند و خالی از محتوای ایمانی استوار است، و انسان در شبانه‏روز به انجام دادن آن عادت کرده است عبادت نیست. از این رو چه بسیار است نمازگزار و روزه‏گیر که گناهان بزرگ مرتکب می‏شود، و خود را در زندگی به انواع گناهان مهلک دچار می‏سازد، و تسلیم هواها و هوسهای خود می‏شود، بی‏آن که بتواند زمام نفس خویش را در دست داشته باشد و بخواهد قوای ایمانی خود را به کار گیرد تا او را از این گناهان بازدارد و در برابر خواهشهای نفس به او پایداری بخشد، و از درافتادن او در پرتگاه گمراهی و نابودی جلوگیری کند. بدیهی است این‏گونه نماز و روزه جز حرکات و اعمالی قالبی که فاقد هرگونه محتوای حکیمانه و اصالتهای روحی است، چیز دیگری به شمار نیست.

اما بسیاری تفکر درباره خدا خود عبادت است بلکه اصل و مقصد هر عبادتی است، زیرا هنگامی که انسان در چگونگی نظام آفرینش و آفریننده آن به تأمل و تفکر می‏پردازد، و به اسرار و دقایق فراوان هستی و آنچه وجود او را در میان گرفته می‏اندیشد ناگزیر در برابر نیرویی که این نظام را پدید آورده و قوانین آن را با این همه دقت و صحت بنیان نهاده خود را حقیر و ناچیز می‏بیند، و نیز زمانی که انسان به نیروی خرد و اندیشه‏اش درمی‏یابد، که قدرت خداوند بزرگ بر همه عوالم هستی احاطه دارد، و هیچ موجودی نیست مگر این که در زیر سلطه و قدرت اوست بی‏آن که بتواند راهی برای چیرگی بر این سلطه، و رهایی از این قدرت مطلقه برای خود پیدا کند، ناگزیر وجود او را ایمانی ژرف به آفریننده و پدیدآورنده هستی فرامی‏گیرد، و در برابر این همه آثار عظمت با تمام وجود از ته دل خضوع و فروتنی می‏کند.

همچنین هنگامی که انسان می‏نگرد که خداوند چه نعمتهای گوناگونی به او داده، و چه سرمایه‏های بی‏حسابی برای ادامه حیات و رفع نیازهایش به او بخشیده، و قدرت مطلقه خداوند را به نظر می‏آورد که او می‏تواند در هر لحظه که بخواهد این نعمتها را از او بگیرد و هیچ نیرویی نمی‏تواند جلوگیر او باشد، به ناچار سپاس و امتنان خود را ویژه او می‏گرداند، و از ناسپاسی و آنچه او را به خشم می‏آورد، دوری می‏گزیند.

و نیز زمانی که انسان حکمت و مصلحتی را که در آفرینش اوست درک می‏کند، و متوجه می‏شود که غایت و نهایتی در انتظار اوست تا او را به جهان دیگری منتقل سازد، که در آن به کسانی که در دنیا نیکی کرده‏اند پاداش نیکو و به بدکاران کیفر مناسب داده می‏شود، ناگزیر مواظب اعمال خود می‏شود تا آنچه مایه رستگاری است انجام دهد و از آنچه مایه خشم پروردگار است دوری جوید.

این که انسان این مطالب را درک کند و دریابد که همه چیز از اوست خود، عبادت است، زیرا این ادراک و هشیاری راهی است که انسان را به درجات معرفت که پایه و اساس ایمان است می‏رساند و در عین حال به اعمال عبادی او همان روحانیت و معنویت گسترده‏ای را که در تشریع آنها منظور است، می‏بخشد.

مردی از آن حضرت درباره گفتار خداوند عزوجل پرسید که فرموده است: و من یتوکل علی الله فهو حسبه امام علیه‏السلام فرمود: توکل درجاتی دارد، یک درجه آن این است که در همه کارهای خود به خدا اعتماد کنی و به آنچه می‏کند خشنود باشی و بدانی که خداوند خیر و عنایت خود را از تو دریغ نداشته است و یقین کنی که در همه کارها حکم به دست خداست بنابراین به او توکل، و امور خود را به او واگذار کن، دیگر از درجات توکل ایمان به همه چیزهایی است که خداوند آنها را در پس پرده غیب نگه داشته است و دانش تو بدانها احاطه ندارد و تو شناخت آنها را به او واگذاشته‏ای و در این مورد و دیگر موارد به او اعتماد کرده‏ای.

از آن حضرت پرسش شد که توکل چیست؟

امام علیه‏السلام فرمود: این که از جز خدا نترسیم.

منظور امام علیه‏السلام از توکل در این جا همان تسلیم در برابر اوامر الهی و خشنودی به قضا و فرمان اوست، احمد بن نجم از آن حضرت درباره عجب و خودپسندی که موجب تباهی اعمال است پرسید:

امام علیه‏السلام فرمود: خودپسندی درجاتی دارد، یکی از آنها این است که کارهای زشت انسان برایش آرایش داده می‏شود و در نتیجه اعمال بد خود را خوب می‏بیند و به غرور می‏افتدو می‏پندارد که آنچه انجام می‏دهد خوب است، دیگر از درجات خودپسندی این است که بنده به پروردگارش ایمان می‏آورد و این را منتی از خود بر خدا می‏داند، در حالی که منت برای خداوند است که نعمت ایمان را به او ارزانی داشته است. همچنین فرموده است: کسی که این پنج صفت در او نیست، در هیچ امری از امور دنیا و آخرت به او امیدوار نباشید، و این کسی است که اصالت خاندان بخشش طبع، استواری خلق، نجابت نفس و بیم از پروردگار را در او نمی‏یابی.

از آن حضرت پرسش شد فرومایه کیست؟ فرمود آن که به چیزی جز خدا خویش را سرگرم کرده است.

و فرمود: خداوند بیهوده‏گویی و تلف کردن دارایی و پرسش و خواهش بسیار را دشمن می‏دارد.

و فرمود: دوستی و مهربانی با مردم نیمی از خردمندی است.

و فرمود: خرد مرد مسلمان زمانی کامل می‏شود، که این ده صفت در او وجود یابد:

خوبی او به دیگران برسد، و از بدی او ایمنی باشد، نیکی اندک دیگران را بسیار شمارد، و نیکی خود را به دیگران اندک داند، درخواستهای دیگران او را به ستوه نیاورد، و از به دست آوردن دانش در تمام دوران عمر خویش دلگیر نشود، ناداری را در راه خشنودی خداوند از توانگری بیشتر دوست بدارد، و خواری را در راه او از عزت در نزد دشمنانش محبوبتر بداند، و به گمنامی بیش از آوازه و شهرت راغب باشد.

وبلاگ پیشوای هشتم

سپس فرمود: این دهمی و چه مهم است آن.

عرض شد: آن چیست؟

فرمود: این که به هیچ کس ننگرد مگر این که او را بهتر و پرهیزگارتر از خویش بداند، زیرا این مردم دوگونه‏اند، گونه‏ای از او بهتر و پرهیزگارترند و دسته‏ای از او بدتر و فرومایه‏تر، پس هنگامی که کسی را دیدار می‏کند که از او بدتر و پست‏تر است باید چنین پندارد که شاید خوبی این مرد در باطن است، و این پوشیدگی برای او بهتر باشد، و خوبی من در ظاهر و آشکار است که این برای من بد است و چون با کسی که از او بهتر و پرهیزگارتر است روبرو می‏شود و برای این که خود را به مرتبه او برساند نسبت به او تواضع می‏کند، این فروتنی به او بزرگی می‏دهد و بر خوبی او می‏افزاید، و در میان مردم نیکنامی و سروری به او می‏بخشد.

و فرمود: خاموشی دری از درهای حکمت است، خاموشی محبت دیگران را به سوی خود می‏کشاند، و به هر خوبی رهبری می‏کند.

و فرمود: دوست هر کس خرد او، و دشمنش نادانی اوست.

و فرمود: پاکیزگی خوی پیامبران است.

و فرمود: دارنده نعمت باید رفاه زندگی را برای عائله خود گسترش دهد.

و فرمود: اگر سخن از کسی می‏گویی که حضور دارد، او را با کنیه بخوان و اگر غائب است نام او را یاد کن.

و فرمود: بر مردم روزگاری فرامی‏رسد که سلامت کامل اگر ده جزء باشد نه جزء آن در گوشه‏گیری، و یک جزء دیگر در خاموشی است...

و فرمود، هر کس محاسبه نفس خویش کند سود برد و هر کس از آن غفلت کند دچار زیان شود، و هر کس بیمناک باشد ایمنی یابد، و آن که از گذشت روزگار عبرت گیرد دارای بینش شود، و هر که از بینش برخوردار باشد دارای فهم شود و آن که دارای فهم است عالم و دانشور است. آن کس که نادان را دوستدار شود در رنج افتد، بهترین دارایی آن است که آبروی آدمی بدان نگهداری شود، و برترین خرد این است که انسان خویشتن را بشناسد. مؤمن اگر خشمگین شود خشم او وی را از طریق حق بیرون نمی‏برد، و اگر خوشحالی و رضامندی یابد این خرسندی او را دچار باطل نمی‏سازد، و هنگامی که قدرت و غلبه می‏یابد بیشتر از آنچه حق دارد نمی‏گیرد.

و فرمود: هر کس خوبیهایی دارد به آنها ستوده می‏شود و نیازی به خودستایی ندارد.

و فرمود: هر کس از نظر تو درباره اصلاح حال خودش پیروی نمی‏کند تو هم به نظر او اعتنا مکن، و هر کس کاری را از طریق خودش دنبال کند دچار لغزش نمی‏شود، و اگر لغزید بیچاره نمی‏شود.

و فرمود علیه‏السلام دلها را رغبت و نفرت، و نشاط و سستی است هنگامی که دل میل و اقبال می‏کند بینش و ادراک دارد و زمانی که نفرت و بی‏میلی دارد، افسرده و ناتوان است از این رو دل را هنگامی که اقبال و نشاط دارد به کار گیرید و زمانی که سست و بی‏میل است او را رها کنید.

و فرمود: پادشاه را با بیم، و دوست را با فروتنی، و دشمن را با خودداری و پرهیز و توده مردم را با گشاده‏رویی همنشینی کنید.

و فرمود: مرگ برای آرزوها آفت، و نیکوکاری، برای دوراندیش غنیمت، و کوتاهی و اهمال برای توانگران مصیبت است، بخل آبرو را از میان می‏برد، و دوستی، ناخشنودیها پدید می‏آورد، برترین و گرامیترین خویها به جا آوردن کار نیک و دستگیری ستمدیدگان،و تحقق آرزوی آرزومندان و فراهم آوردن امید امیدواران است و دیگر در زندگی دوستان بسیار و برای پس از مرگ گریه‏کنندگان زیاد به دست آوردن است.

و فرمود: گمان خود را نسبت به خدا نیکوکن، زیرا هر کس گمانش به خدا نیکو باشد خداوند مانند گمانش با او رفتار خواهد کرد، و هر کسی به روزی اندک خشنود باشد، عمل اندک او پذیرفته است، و کسی که به اندکی از حلال خرسند باشد، رنج او کم و عائله‏اش آسوده است و خداوند او را به درد و درمان زندگی بینا و سالم به سرای آخرت بازمی‏گرداند.

و فرمود: بخیل را آسودگی و حسود را خوشی و دلخسته را وفا و دروغگو را مردانگی نیست.

و فرمود: کسی که در پی به دست آوردن درآمدی برای تأمین معیشت عائله‏اش باشد برتر از مجاهدان در راه خداست.

از آن حضرت پرسیده شد بندگان خوب خدا کیانند، فرمود: آن کسانند که هنگامی که کار نیکی انجام می‏دهند شاد می‏شوند، و اگر مرتکب کار بدی شوند، استغفار می‏کنند، و هنگامی که درباره آنان بخششی می‏شود سپاسگزار می‏شوند، و چون به بلیه‏ای گرفتار شوند شکیبایی می‏ورزند، و زمانی که به خشم آورده می‏شوند گذشت می‏کنند.

به آن بزرگوار عرض شد چگونه بامداد کردی؟ فرمود: بامداد کردم با عمری که پیوسته در کاستی است، و اعمالی که بی‏کم و زیاد محفوظ و مضبوط است، و رشته مرگ به گردن ما، و آتش جهنم در پیش روی ماست، در حالی که نمی‏دانیم با ما چه معامله‏ای خواهد شد.

و فرمود: ثروت جز با پنج صفت جمع و انباشته نمی‏شود، که عبارت است از بخل زیاد، آرزوی دراز، آز بسیار، بریدن از خویشاوندان و برگزیدن دنیا بر آخرت.

علی بن شعیب گفته است: به خدمت ابی‏الحسن الرضا علیه‏السلام رسیدم.

به من فرمود: ای علی، از مردم کدام کس زندگی را نیکوتر می‏گذراند؟

عرض کردم: ای سرور من شما از من بدین داناترید.

فرمود: آن کس که بهبود زندگی دیگری را جزیی از زندگی خود قرار دهد.

سپس فرمود: ای علی چه کسی زندگی را بدتر از همه می‏گذراند؟

عرض کردم: شما داناترید.

فرمود: کسی که از زندگی خود بهره‏ای به دیگری نمی‏رساند.

پس از این فرمود: ای علی وجود نعمتها را مغتنم شمارید زیرا نعمتها گریزپا هستند، هرگز از میان قومی نرفته‏اند که دوباره بازگردند. ای علی بدترین مردم کسی است که کمک خود را از دیگران بازدارد، و خوراک خود را تنها خورد، و بنده خود را کتک زند.

و فرموده است: دستگیری ناتوان بهتر از صدقه است.

و فرموده است: حقیقت ایمان انسان کامل نمی‏شود مگر این که سه صفت در او وجود داشته باشد: دانش دین بیاموزد و در معیشت اندازه را نیکو نگهدارد، و بر بلاها و گرفتاریها شکیبایی کند.

و فرموده است: آن که با سخن‏چینی می‏خواهد به تو اظهار خیرخواهی کند، آنچه از بدی و سختی در پایان خواهد دید از تو برای او بس است.

و در تسلیت حسن بن سهل فرموده است: تبریک گفتن بر ثواب و پاداش آینده، از تسلیت گفتن به مصیبت حاضر بهتر است.

این بخشی از سخنان دلکش و روشنی‏بخش امام علیه‏السلام است، که فروغ حکمت از آنها می‏درخشد، و لبریز از ایمان و سرشار از نتایج سودبخش می‏باشد، و امام علیه‏السلام به منظور تحکیم مبانی اخلاقی و تقویت اصول عالی تربیتی، و روش صحیح دینی، و همچنین در جهت برخی اهداف و ایده‏های انسانی در زمینه همبستگی و مسؤولیتهای مشترک اجتماعی بیان فرموده است، همان ایده‏ها و نظریاتی که بر هر انسان مسلمان که می‏خواهد به اصول و مبادی اسلام متعهد باشد لازم است آنها را در صحنه زندگی خود به کار بندد، زیرا اینها همان اصول و تعالیمی است که توانست جامعه نادان عقب‏افتاده ستم‏پیشه‏ای را، به جامعه متمدن پیشروی که فضیلت و محبت و برابری و دادگری زیربنای آن بود مبدل سازد.

اکنون بر ماست که این سخنان و الا و پرارج و مانند آنها را در زندگی خود وارد سازیم، و چنانچه بخواهیم رفتار فردی و اجتماعی خود را براساس معیارها و ارزشهای درست و استوار قرار دهیم، باید خود را با محتوای اخلاقی و انسانی این سخنان هماهنگ گردانیم، تا این که بتوانیم جامعه‏ای انسانی و بافضیلت به وجود آوریم، و افراد آن را از نظر روحی آن چنان استوار و معتقد بسازیم که اثرات آن در همه سطوح زندگی او آشکار، و از اصول و مبادی فکری و اجتماعی خود کاملا برخوردار باشد که بتواند مصداق «خیر امة اخرجت للناس...» قرار گیرد.

در پایان آنچه در فصول این کتاب آورده شده به اعتقاد ما نمودار درست و روشنی از زندگانی امام رضا علیه‏السلام از نظر تاریخی و فکری است، و ما کوشیده‏ایم وقایع را همان‏گونه که مورخان و تذکره‏نویسان نقل کرده‏اند، بیان کنیم هر چند روایات آنها در برخی موارد خالی از تناقض نیست، همچنین سعی کرده‏ایم، در پژوهش و نقد این اخبار با کمال امانت و اخلاص از روشهای علمی پیروی کنیم، و هیچ منظوری جز دسترسی به حقایقی پیراسته از دروغ و تحریف نداشته باشیم، و در بیان موضوع و آثار و پدیده‏های آن، جز به ذکر دلایل قطعی نپردازیم، همچنین بر این بوده‏ایم که درباره زندگی فکری امام علیه‏السلام با جنبه‏های گوناگونی که دارد، نظر ما کوتاه و گذرا باشد، و به طور فشرده، خواننده را به عطایا و آثار پرارج فکری، که آن بزرگوار در دسترس انسانیت قرار داده است آگاه گردانیم.

من هرگز نمی‏توانم ادعا کنم که تمام دلائل بزرگی و عظمتی را که بر شخصیت امام علیه‏السلام احاطه دارد به رشته نگارش درآورده‏ام، بلکه آنچه در این مجموعه گرد آمده پژوهشی است کوتاه که به مقتضای شرایط خاصی انجام گرفته، و غرض اصلی بررسی موضوع ولایتعهدی آن حضرت بوده که مأمون آن را برحسب ضرورتهای سیاسی ویژه‏ای که موقعیت حکومت در آن زمان ایجاب و به آن بزرگوار تحمیل کرده است، لیکن عدم وجود مجموعه‏ای مستقل مشتمل بر بررسی زندگانی آن امام بزرگوار علیه‏السلام مرا وادار کرد که بحث خود را گسترش دهم و جنبه‏های مهمی را از شخصیت آن حضرت که شرح آن در این بررسی ضروری بود عرضه بدارم. آرزومندم این کار من تجربه‏ای موفق برای بررسیهای بیشتر و پژوهشهای گسترده‏تر در این باره باشد، همچنین امیدوارم همه کوشش و توانی را که در اختیار داشته‏ام در راه تحقیق و تنظیم و عرضه مطالب به کار برده باشم، و از خداوند دوام یاری و توفیق را خواستارم. و او مرا بس است که او خوب نگهداری است.

نوشته شده توسط: محمدجواد فضل‏الله (بیروت 20 جمادی‏الأولی 1393، 20 ژوئن 1973 )

منبع: کتاب تحلیلی از زندگانی امام رضا (ع)


+نوشته شده در یکشنبه 11 مهر 1389 ساعت02:32 ب.ظ توسط | نظرات |

امام رضا علیه‏السلام بسیاری از حوادث را قبل از آنکه واقع شود، پیش‏بینی می‏کرد و آن حوادث همان گونه که حضرت پیشگویی کرده بود، اتفاق می‏افتاد. این پیشگوییها بروشنی عقیده‏ی اصلی شیعه را ثابت می‏کند که می‏گوید: خدای تبارک و تعالی به امامان اهل‏بیت علیهم‏السلام فضیلت و علوم باطنی بخشیده است، درست همان طوری که به پیامبرش بخشیده است. 

برخی از پیشگوییهای امام رضا علیه‏السلام را در ذیل می‏آوریم: 

1. حسن بن بشار روایت می‏کند با سلسله سند موثق که علی بن موسی الرضا علیه‏السلام فرمود: عبدالله (یعنی مأمون)، محمد (یعنی امین) را خواهد کشت. 

من (حسن بن بشار) از او پرسیدم: آیا عبدالله بن هارون، محمد بن هارون را خواهد کشت؟ 

امام (ع) پاسخ داد: «بلی، عبدالله که در خراسان است، محمد بن زبیده را که در بغداد است، خواهد کشت.» و سپس این شعر را خواند که معنایش این است: «یقینا پی در پی کینه‏ها تو را نشانه می‏گیرند و امراض مخفی را آشکار  می‏کنند.» (1)

چند روزی سپری شد و مأمون برادرش امین را کشت، و ما این حادثه را در فصلهای بعدی ذکر می‏کنیم. 

2. نمونه‏ی دیگر از وجود علم ذاتی امام رضا علیه‏السلام این است که وقتی محمد بن جعفر الصادق (ع) در مکه قیام کرد و بیعت مأمون را شکست، امام رضا علیه‏السلام به نزد او رفت و فرمود: ای عمو، پدر یا برادرت را به دروغ متهم مکن، زیرا چنین قدرتی با تو سازگار نخواهد بود. 

به هر حال محمد بن جعفر توجهی به پند و اندرز امام رضا علیه‏السلام نکرد و طغیانش را علیه مأمون اعلام داشت. کمی پس از آن، گروههایی از افراد مأمون به سرکردگی جلودی به محمد بن جعفر و جنگجویانش حمله کردند و آنها را شکست دادند. سپس محمد از جلودی امان خواست و او نیز به وی امان داد. آنگاه محمد به منبر رفت و اختیار و قدرت را واگذار کرد و گفت: این قدرت متعلق به مأمون بوده و من حقی بر آن ندارم. (2)

3. حسین فرزند امام موسی کاظم علیه‏السلام گفته است: ما، جوانانی از بنی‏هاشم در اطراف امام رضا علیه‏السلام نشسته بودیم، جعفر بن محمد علوی با سر و وضعی نامرتب و لباسی وصله‏دار از مقابلمان گذشت و ما نگاهی به یکدیگر کرده و به او خندیدیم. در همین حال امام فرمود: در آینده‏ای بسیار نزدیک شاهد خواهید بود که جعفر بن محمد علوی فردی ثروتمند خواهد شد و مریدان بسیار خواهد داشت. 

یک ماه بعد دیدیم که جعفر حاکم مدینه شد و از موقعیت خوبی بهره‏مند گردید (3)

4. از محاول السجستانی روایت شده است که گفت: هنگامی که من در مدینه بودم، امام رضا علیه‏السلام را دستور دادند تا به خراسان برود. امام وارد مسجد شد تا با پیامبر خدا صلی الله علیه و آله خداحافظی کند، پس چندین بار با نبی اکرم (ص) وداع کرد و در تمام این لحظات می‏رفت و باز به طرف قبر برمی‏گشت. ناگهان شیونی بلند زد و گریه کرد. شتابان به سوی او رفتم و سلام کردم و تبریک گفتم. امام فرمود: مرا رها کن، چرا که از همسایگی حرم جدم جدا می‏شوم و در غربت خواهم مرد و در کنار هارون دفن خواهم شد. 

من از شهر خارج شدم و در راه با امام بودم تا وارد خراسان شد. امام رضا علیه‏السلام مدتی در خراسان ماند و پس از آن کنار هارون دفن گردید (4)

جریان همان گونه اتفاق افتاد که امام رضا علیه‏السلام خود پیشگویی کرده بود. وی به خراسان رفت و دیگر از آنجا برنگشت و به وسیله‏ی مأمون خلیفه‏ی عباسی به شهادت رسید و در کنار هارون الرشید دفن گردید. 

5. صفوان بن یحیی می‏گوید: هنگامی که ابوابراهیم (امام کاظم علیه‏السلام) دار فانی را وداع فرمود و ابوالحسن الرضا علیه‏السلام در سمت امامت سخن گفت، برای او از وجود فتنه‏هایی که تهدیدش می‏کرد بیمناک شدیم. به امام گفتیم: شما امر عظیمی را آشکار کردید و ما از این شیطان (یعنی هارون) بر شما بیمناکیم. 

حضرت پاسخ داد: بگذارید هر کاری که می‏خواهد انجام دهد، او نخواهد توانست به من صدمه‏ای بزند(5)

این جریان نیز همان طور که امام رضا علیه‏السلام پیش بینی کرده بود، تحقق یافت، بدین معنی که هارون الرشید رفتار بدی با آن حضرت نداشت و امام (ع) خود این موضوع را به اصحابش تأکید نموده بود. 

وبلاگ پیشوای هشتم

محمد بن سنان می‏گوید: من به ابوالحسن الرضا علیه‏السلام در دوران هارون گفتم: شما خودتان را از طریق این موضوع و همنشینانتان در جمع یاران پدرتان مشهور می‏کنید، حال آنکه از شمشیر هارون خون می‏چکد (خون پیامبر و اهل بیت او و پیروانش). 

امام رضا علیه‏السلام فرمود: همان گونه که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «اگر ابوجهل یک مو از سر من کم کند، شاهد باش که من پیامبر خدا نیستم»به تو می‏گویم که اگر هارون الرشید یک تار مو از سر من کم کند، گواه من باش که من هم امام نیستم (6)

امام رضا علیه‏السلام چندین بار اعلام کرده بود که هارون به او توهین نخواهد کرد و در کنار هارون دفن خواهد شد. حمزة بن جعفر ارجانی روایت کرده است که هارون از مسجدالحرام از دروازه خارج شد و علی‏الرضا (ع) از دروازه‏ی دیگر، و فرمود: خانه چه دور است و ملاقات چه نزدیک! مطمئنا توس من و او را با هم جمع می‏کند (7)

امام رضا علیه‏السلام در بسیاری از روایات بر روی مدفون شدن خود در کنار هارون الرشید تأکید فرموده است. موسی بن هارون روایت می‏کند: هنگامی که هارون الرشید مشغول صحبت کردن در مسجد مدینه بود، علی بن موسی الرضا علیه‏السلام را دیدم که به من فرمود: تو خواهی دید که من و او (هارون) در یک خانه دفن خواهیم شد (8)

6. نمونه‏ای دیگر از علم ذاتی امام رضا علیه‏السلام خبر دادن از هلاکت برامکه است با توجه به شوربختی آنها. مسافر گزارش کرده است: من با ابوالحسن علی بن موسی الرضا علیه‏السلام بودم، یحیی بن خالد برمکی از برابر ما گذشت در حالی که صورتش را با دستمالی پوشانده بود تا از گرد و غبار فرار کند. امام فرمود: «بدبخت کسی که نمی‏داند در این سال برایش چه رخ خواهد داد.» سپس اضافه کرد: «تعجب‏آورتر از این آنکه من و هارون به مانند این دو انگشت هستیم.» و در همین حال انگشت سبابه و انگشت وسطی‏اش را با هم جمع کرد.

مسافر می‏گوید: به خدا قسم مفهوم کلام ابوالحسن (ع) را در رابطه با هارون تا زمان شهادتش و دفن او در کنار هارون نفهمیدم (9)

7. محمد بن عیسی می‏گوید از روی صحت، این حدیث را از ابوحبیب نباجی که گفته بود: پیامبر خدا (ص) را در خواب دیدم که به نباج آمد و در مسجد، جایی که هر سال حاجیان می ایستادند، ایستاد. من به نزد او رفته و سلام کردم. در جلوی او طبقی بود پر از خرمای صیحانی. او به من مشتی از آن خرماها داد. من آنها را شمردم، هجده دانه بود. پس، از یک نفر تقاضا کردم که خواب مرا تعبیر نماید و او به من گفت که تا هجده سال دیگر زنده خواهم بود. دو سال بعد در حالی که در مزرعه‏ام بودم، شخصی آمد و با من راجع به آمدن حضرت رضا علیه‏السلام از مدینه و ماندنش در آن مسجد گفتگو کرد. من مردم را دیدم که پیش امام می‏رفتند، من هم نزد او رفتم. دیدم امام در همان جایی نشسته است که در خواب دیده بودم پیامبر (ص) نشسته بود، در حالی که طبقی ساخته شده از لیف خرما پر از خرماهای صیحانی نزد او بود. من سلام کردم. امام سلام مرا پاسخ داد و فرمود: «جلو بیا.» جلو رفتم و امام مشتی از آن خرماها به من داد، و آنها را مانند آنچه در خواب دیده بودم شمردم، دقیقا برابر بود با آنچه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در خواب به من داده بود. پس گفتم: ای پسر رسول خدا، اضافه‏تر از این به من بده. 

حضرت فرمود: اگر پیامبر خدا اضافه‏تر از این به تو داده بود، ما هم برای تو اضافه می‏کردیم (10)

8. جعفر بن صالح روایت کرده و می‏گوید: من به نزد رضا (ع) رفتم و به او گفتم: زنم باردار است، از خدا درخواست کن تا فرزند من پسر باشد. 

امام پاسخ داد: آنها دوقلو خواهند بود. 

من به کناری رفته و با خود گفتم: نام یکی را علی و نام دیگری را محمد می‏گذارم. سپس به نزد امام برگشتم و او به من فرمود: نام یکی را علی و نام دیگری را ام‏عمرو بگذار. 

هنگامی که به کوفه برگشتم، همسرم دو قلو وضع حمل کرده بود و من دیدم که یکی پسر و دیگری دختر است. پس پسرم را علی و دخترم را ام‏عمرو نام نهادم (11)

راویان پیشگوییهای بسیاری را از امام رضا علیه‏السلام روایت کرده‏اند که دلالت بر این دارد که خدا آنها را با علم صحیح، همان طور که به دوستان پارسا و بندگانش اختصاص می‏دهد، به آن حضرت الهام فرموده است.

1- المناقب، ج4، ص 338

2- بحار الانوار، ج 12، ص 13

3-  فصول المهمه، ص 229

4- اخبار الدول، ص 114

5- اعیان الشیعه، ج4، ص97

6- همان ماخذ

7- الاتحاف بحب الاشراف، ص 59

8- همان ماخذ

9- همان ماخذ

10- کشف الغمه، ج 3، ص 103

11- جوهرة الکلام، ص 146

منبع: کتاب پژوهشی دقیق در زندگانی امام علی بن موسی الرضا جلد اول


+نوشته شده در یکشنبه 11 مهر 1389 ساعت02:32 ب.ظ توسط | نظرات |

پرسیدند:خدا چگونه و کجاست؟

امام فرمود:اساسا این تصوری غلط است،زیرا خداوند مکان را آفرید و خود مکان نداشت،و چگونگی‏ها را خلق کرد و خود از چگونگی (و ترکیب) بر کنار بود،پس خدا با چگونگی و مکان شناخته نمی‏شود،و به حس در نمی‏آید،و به چیزی قیاس و تشبیه نمی‏گردد.

-چه زمانی خدا بوجود آمده است؟

امام-بگو چه زمانی نبوده تا بگویم چه وقت‏بوجود آمده است.

-چه دلیلی بر حدوث جهان (یعنی اینکه جهان قبلا نبوده و مخلوق است) وجود دارد؟

امام-نبودی سپس بوجود آمدی،و خود می‏دانی که خود را نیافریده‏یی و کسی که مانند توست نیز ترا بوجود نیاورده است.

-ممکن است‏خدا را برای ما توصیف کنید؟

-امام-آنکه خدا را با قیاس توصیف کند همیشه در اشتباه و گمراهی است و آنچه می‏گوید ناپسند است،من خدا را به آنچه خود تعریف و توصیف فرموده است تعریف می‏کنم بدون آنکه از او رؤیتی یا صورتی در ذهن داشته باشم: «لا یدرک بالحواس‏» خدا با حواس آفریدگان درک نمی‏شود، «و لا یقاس بالناس‏» به مردم قیاس نمی‏شود، «معروف بغیر تشبیه‏» بدون تشبیه شناخته می‏شود،در عین علو مقام به همه نزدیک است،بدون آنکه بتوان همانندی برای او معرفی کرد،به مخلوقات خود مثال زده نمی‏شود، «و لا یجور فی قضیته‏» در حکم و قضاوت خود بر کسی ستم نمی‏کند...به آیات و نشانه‏ها شناخته می‏گردد (1)

-آیا ممکن است زمین بدون حجت و امام بماند؟

امام-اگر یک چشم بر هم زدن زمین از حجت‏خدا وامام خالی بماند همه‏ی زمینیان را فرو خواهد برد.

-ممکن است در باره‏ی فرج (امام عصر عج) توضیح بدهید؟

امام-آیا نمی‏دانی که انتظار فرج جزو فرج است؟

-نه نمی‏دانم مگر به من بیاموزی!

امام-آری،انتظار فرج از فرج است (2)

وبلاگ پیشوای هشتم

-ایمان و اسلام چیست؟                  

امام-حضرت باقر العلوم فرمودند:ایمان مرتبه‏یی بالاتر از اسلام،و تقوی مرتبه‏یی برتر از ایمان و یقین مرتبه‏یی برتر از تقوی است،و چیزی کمتر از یقین میان مردم تقسیم نشده است (3)

-یقین چیست؟

امام-توکل به خدای متعال و تسلیم در برابر اراده و خواست او،و رضایت‏به قضای الهی،و واگذاری امور خویش به خدا (و از او مصلحت‏خواستن) (4)

-عجب (خود بینی و خود پسندی) که عمل را از بین می‏برد چیست؟

امام-عجب درجاتی دارد،از جمله آنکه کار زشت در نظر بنده جلوه می‏کند و آن را نیکو می‏پندارد و از آن خشنود می‏شود و گمان می‏کند کار خوبی انجام داده است،و از جمله آنکه بنده به خدای خود ایمان می‏آورد آنگاه بر خدامنت می‏گذارد،در حالیکه منت گذاشتن حق خداست (5)

-آیا حضرت ابراهیم که گفت: «و لکن لیطمئن قلبی‏» در دل خود تردیدی داشت؟

امام-نه ابراهیم یقین داشت،و منظورش این بود که خدا بر یقین او بیافزاید (6)

-چرا مردم از امیر مؤمنان علی علیه السلام دوری کردند و به غیر او روی آوردند با آنکه سابقه‏ی فضائل آن حضرت و مقام و منزلت او نزد پیامبر صلی الله علیه و آله برای مردم معلوم و آشکار بود؟

امام-چون امیر مؤمنان (ع) از پدران و برادران و عموها و دائی‏ها و بستگان آنان که با خدا و رسول (ص) او در جنگ و ستیز بودند تعداد بسیاری کشته بود،و این باعث دشمنی و کینه‏ی آنان شد،و دوست نداشتند امیر مؤمنان (ع) ولی و رهبر آنان گردد و نسبت‏به غیر آن حضرت این احساس و دشمنی را نداشتند،زیرا غیر او در پیشگاه پیامبر (ص) و جهاد با دشمن مقام امیر مؤمنان را دارا نبود بهمین جهت مردم از امیر مؤمنان دور شدند و به غیر او رو آوردند (7)

پی نوشتها:

1- مسند الامام الرضا (ع) ج1 ص 47-10

2- مسند الامام الرضا (ع) ج1 ص 227

3- مسند الامام الرضا (ع) ج1 ص 258

4- مسند الامام الرضا (ع) ج1 ص 258

5- مسند الامام الرضا (ع) ج1 ص 285

6- مسند الامام الرضا (ع) ج1 ص 315

7- عیون الاخبار الرضا (ع) ج2 ص 81

منبع: کتاب پیشوای هشتم حضرت امام علی بن موسی الرضا (ع)


+نوشته شده در یکشنبه 11 مهر 1389 ساعت02:30 ب.ظ توسط | نظرات |

امام رضا علیه‏السلام بعد از «بسم الله» مرقوم داشته است: 

«بدون تردید علی بن موسی بر خود لازم گردانید جمیع آنچه را که در این نامه مسطور است بدان وجه که پیمانی مؤکد و مورد اطمینان شده است در امروز و فردا و مادامی که زنده است، و خداوند را بر آن شاهد و ضامن و کفیل قرار داد، و خدا خود برای شهادت کافی است.» 

و به خط خود نوشت: «در این ماه (یعنی ماه صفر) از این سال (یعنی سال 202 سال)، و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله و سلم و وحسبنا الله و نعم الوکیل.» (1)

این اسناد پایان یافت و آن حاکی از صورت مخوفی از اضطراب سیاسی است که بر بلاد اسلامی حکمرفا بود، زیرا شورش و آشوب در همه جا گسترش داشت و اختلافات، عمومیت پیدا کرده بود، و این از آن چیزهایی است که تأکید می‏کند بعضی مصادر در اینکه عصر مأمون عصر فتنه و آشوب بوده است که این شورشها و اختلافات به وسیله‏ی فضل بن سهل سرکوب و متوقف شد که در متوقف کردن شورش مهارت داشت و با جاری کردن جوی خون باعث گسترش حزن و سوگواری در سراسر مملکت اسلامی شد و طبیعی است که این شورشها ناشی از ظلم و جوری بود که حکام عباسی بر مردم روا می‏داشتند که در جهان اسلام با سیاستی عاری از عدل و انصاف حکومت می‏کردند. به هر حال دو قسمت این سند از انشای امام رضا علیه‏السلام نیست بلکه این مربوط به سازمان دولتی و اعوان حاکم بوده که به آن حضرت برای کسب اعتبار شرعی و نسبت داده شده است و این موضوع با دلایل زیر تأیید می‏شود: 

اولا، در این سند اجازه‏ی میلیونها درهم از اموال به فضل بن سهل داده شده و ثروتهای زیادی به عنوان جایزه‏ی برای خدماتی که او برای مأمون در قلع و قمع شورشیان دشمن انجام داده به او داده شده است، و طبیعی است که این اموال از خزانه‏ی بیت المال و ملک تمامی مسلمانان است و از آن چیزهایی است که جایز نیست کمترین چیزی از آن تلف شود یا اینکه چیزی از آن به عنوان پاداش به کسی داده شود، و واجب است که آن را در مصالح مسلمین و بهبود زندگی مسلمانان و در جهت رفاه آنان مصرف کنند، پس چگونه برای امام جایز است که این اموال گزاف را به فضل بدهد؟ 

وبلاگ پیشوای هشتم

ثانیا، این اسناد حاوی نشانه‏هایی از مدح و ثنای مأمون و فضل بن سعل، و طعن در انقلاب ابی‏السرایا و نهضت جعفر بن محمد طالبی نسب است، و تمام اینها از اخلاق امام رضا علیه‏السلام نیست که هیچ کس را مدح و ثنا نمی‏کند 

حتی اگر سزاوار مدح باشد، و از کسی بدگویی و به او توهین نمی‏کند حتی اگر سزاواتر ذم و توهن باشد. این چهره و روش اوست، پس چگونه چنین مدحی از مأمون می‏کند و چگونه فضل را می‏ستاید؟ با علم به اینکه کراهت و بغض در اعماق جانش و در ذاتش سلام الله علیه نسبت به آن دو داشت، و این به خاطر علمش بود که از جان شرور و کینه‏ی آنها نسبت به خود آگاه بود. مأمون به تکریم امام پرداخت و او را به عنوان ولیعهد تعیین کرد برای مانور سیاسی که امام کاملا از آن آگاه بود. 

ثالثا، این سند با شروطی که امام علیه‏السلام برای مأمون در موقع قبول ولایت عهدی تعیین کرده بود منافات داشت که بر اساس آن شروط، قرار بود امام در هیچ کاری از امور دولت مداخله نکند و از لمس و حوادث سیاسی به دور باشد، پس چگونه در امر فضل دخالت می‏کند و برای اخلاصش به مأمون و کوششی که در سرکوب شورشیان و مخالفین مأمون کرده است، به او پاداش می‏دهد؟ 

این بعضی از انتقاداتی است که بر چنین سندی که آن را نسبت به امام رضا علیه‏السلام نسبت می‏دهند وارد است.

پی نوشتها:

1- عیون الاخبار الرضا، ج2، ص 159-154

منبع: کتاب پژوهشی دقیق در زندگانی امام علی بن موسی الرضا جلد دوم


+نوشته شده در یکشنبه 11 مهر 1389 ساعت02:28 ب.ظ توسط | نظرات |

امام رضا (ع) پیوسته با قرآن مأنوس بود. آن را به دقت می خواند و در آیات آن تدبر می‏کرد و می‏اندیشید که درباره چه چیز و در چه وقت نازل شده است. گفتار و پاسخ و مثال‏های آن حضرت همه برگرفته از قرآن بود (ابن ‏بابویه، 1404 ق، ج 2، ص 193). امام قرآن را معیار سنجش حق و باطل، و صحت و سقم احادیث می‏شمرد (ابن ‏بابویه، 1357، ص 115،110). امام می‏فرمود: «در قرآن همه چیز به تفضیل ذکر شده و حلال و حرام و حدود و احکام و همه آنچه برای هدایت بشر بدان نیاز است، به تمام و کمال در آن بیان شده است».

وبلاگ پیشوای هشتم

هم می‏فرمود: «قرآن کلام خدا است. از آن فرا مگذرید و هدایت را در غیر قرآن جست و جو مکنید که گمراه می‏شوید،» (ابن ‏بابویه، 1404 ق، ج 2، ص 195، ج 2، ص 62). امام ضمن یاد کردن از قرآن و بزرگ شمردن آیات و اعجاز و نظم آن، قرآن را ریسمان استوار خدا و چنگ آویز مستحکم خدا و راه برگزیده او دانسته است که به بهشت رهنمون می‏کند و از دوزخ نجات می‏دهد. به مرور زمان‏ها کهنه نمی‏شود و به اختلاف زبان‏ها فاسد نمی گردد. زیرا مخصوص زمانی، غیر زمان‏های دیگر نیست. بلکه برهان و حجت بر هر انسانی است و از پیش روی آن و از پشت سرش باطل به سویش نمی‏آید. وحی [نامه]ای است از حکیمی ستوده [صفات] (ابن ‏بابویه، 1404 ق، ج 2، ص 138 - 137)

منبع: کتاب امام رضا (ع)


+نوشته شده در یکشنبه 11 مهر 1389 ساعت02:26 ب.ظ توسط | نظرات |