|
ارزش موعظهها و سخنان حکمتآمیز در این است که از منابع اصیل و سرچشمههای پاک و ناب جاری شده باشد تا در سرزمین دلها سرازیر شود، و تخم محبت و خوبی و نیکوکاری را در آن برویاند و ریشههای بدی و تباهی و دشمنی را از آن برکند، انسانی که میخواهد درون خود را بسازد، و روح خود را کمال بخشد، باید در پی به دست آوردن حکمت و رهنمودی باشد که پرده از روی عیبهای او بردارد، و به آنچه وی را از فضیلتهای انسانی دور سازد و ایمان را در دل او ریشهدار و استوار کند. ارزش پندها و موعظهها و حکمتگوییها در همین است، و فایده و اهمیت آنها نیز همین. در حقیقت با اینگونه سخنان روشنیبخش است که انسان خوب و بد از یکدیگر جدا، و مرز میان این دو تعیین میشود، و این جملات پاکیزه و حکمتآموز است که در ژرفای وجود انسان نورانیت و هدایت پدید میآورد که بر اثر آن خیر و خوبی و مهربانی از وجود او تابیدن میگیرد. اکنون ما زلال حکمت و کمال موعظت را در خلال سخنان امام رضا علیهالسلام از نظر میگذرانیم، تا جان خویش را صفا دهیم و دل خود را روشنی بخشیم و این فرصت نورانی را مغتنم شماریم و در پرتو آن بر ایمان خویش بیفزاییم، یعنی ایمان به خداوند و ایمان به مبادی و اصولی که پروردگار متعال برای ما قرار داده و تشریع فرموده تا درون خود را براساس آنها بسازیم، و به کمک آنها از وادی شهوات و تمایلات پست نفسانی اوج گرفته، خود را در سطح کامل قرار دهیم، و با پروردگار خویش رابطه نیکو برقرار سازیم، و با برادر انسان خود پیوند صادقانه داشته باشیم و بالاخره خویشتن را از بندگی خویش آزاد گردانیم. نخستین پند و موعظهای را که در سخنان امام علیهالسلام با آن روبرو میشویم این است که: عبادت و بندگی خدا زیادی روزه و نماز نیست، بلکه عبادت کثرت تفکر در امر خداست. مقصود امام علیهالسلام در این تعریفی که از عبادت فرموده با همه معنای گسترده و مفهوم ژرفی که این واژه دارد، اصلاح نظریه مردم درباره عبادات، امثال نماز و روزه و جز اینها و نیز تذکر این است که اعمال مذکور به همین حرکات واجب و اذکار مقرر در نماز، و یا خودداری از خوردن و آشامیدن و امثال آن در روزه، منحصر نیست، بلکه اینها صورت خارجی عمل است و عبادت، آن محتوایی است که در درون این قلب قرار دارد، امام علیهالسلام با این سخن حقیقتی را که واجب است در عبادات شبانهروزی خود آن را در نظر گیریم به ما گوشزد میفرماید، و از این که به صورت یکنواخت در قالب خالی از معانی بلند روحی که در این عبادات از ما خواسته شده آنها را انجام دهیم برحذر میدارد، بنابراین عبادت چیست؟ امام علیهالسلام میفرماید: عبادت بسیار اندیشیدن درباره خداوند است. اما بسیاری نماز و روزهای که از حدود حرکات مقرر صورت معین آن تجاوز نمیکند و خالی از محتوای ایمانی استوار است، و انسان در شبانهروز به انجام دادن آن عادت کرده است عبادت نیست. از این رو چه بسیار است نمازگزار و روزهگیر که گناهان بزرگ مرتکب میشود، و خود را در زندگی به انواع گناهان مهلک دچار میسازد، و تسلیم هواها و هوسهای خود میشود، بیآن که بتواند زمام نفس خویش را در دست داشته باشد و بخواهد قوای ایمانی خود را به کار گیرد تا او را از این گناهان بازدارد و در برابر خواهشهای نفس به او پایداری بخشد، و از درافتادن او در پرتگاه گمراهی و نابودی جلوگیری کند. بدیهی است اینگونه نماز و روزه جز حرکات و اعمالی قالبی که فاقد هرگونه محتوای حکیمانه و اصالتهای روحی است، چیز دیگری به شمار نیست. اما بسیاری تفکر درباره خدا خود عبادت است بلکه اصل و مقصد هر عبادتی است، زیرا هنگامی که انسان در چگونگی نظام آفرینش و آفریننده آن به تأمل و تفکر میپردازد، و به اسرار و دقایق فراوان هستی و آنچه وجود او را در میان گرفته میاندیشد ناگزیر در برابر نیرویی که این نظام را پدید آورده و قوانین آن را با این همه دقت و صحت بنیان نهاده خود را حقیر و ناچیز میبیند، و نیز زمانی که انسان به نیروی خرد و اندیشهاش درمییابد، که قدرت خداوند بزرگ بر همه عوالم هستی احاطه دارد، و هیچ موجودی نیست مگر این که در زیر سلطه و قدرت اوست بیآن که بتواند راهی برای چیرگی بر این سلطه، و رهایی از این قدرت مطلقه برای خود پیدا کند، ناگزیر وجود او را ایمانی ژرف به آفریننده و پدیدآورنده هستی فرامیگیرد، و در برابر این همه آثار عظمت با تمام وجود از ته دل خضوع و فروتنی میکند. همچنین هنگامی که انسان مینگرد که خداوند چه نعمتهای گوناگونی به او داده، و چه سرمایههای بیحسابی برای ادامه حیات و رفع نیازهایش به او بخشیده، و قدرت مطلقه خداوند را به نظر میآورد که او میتواند در هر لحظه که بخواهد این نعمتها را از او بگیرد و هیچ نیرویی نمیتواند جلوگیر او باشد، به ناچار سپاس و امتنان خود را ویژه او میگرداند، و از ناسپاسی و آنچه او را به خشم میآورد، دوری میگزیند. و نیز زمانی که انسان حکمت و مصلحتی را که در آفرینش اوست درک میکند، و متوجه میشود که غایت و نهایتی در انتظار اوست تا او را به جهان دیگری منتقل سازد، که در آن به کسانی که در دنیا نیکی کردهاند پاداش نیکو و به بدکاران کیفر مناسب داده میشود، ناگزیر مواظب اعمال خود میشود تا آنچه مایه رستگاری است انجام دهد و از آنچه مایه خشم پروردگار است دوری جوید. این که انسان این مطالب را درک کند و دریابد که همه چیز از اوست خود، عبادت است، زیرا این ادراک و هشیاری راهی است که انسان را به درجات معرفت که پایه و اساس ایمان است میرساند و در عین حال به اعمال عبادی او همان روحانیت و معنویت گستردهای را که در تشریع آنها منظور است، میبخشد. مردی از آن حضرت درباره گفتار خداوند عزوجل پرسید که فرموده است: و من یتوکل علی الله فهو حسبه امام علیهالسلام فرمود: توکل درجاتی دارد، یک درجه آن این است که در همه کارهای خود به خدا اعتماد کنی و به آنچه میکند خشنود باشی و بدانی که خداوند خیر و عنایت خود را از تو دریغ نداشته است و یقین کنی که در همه کارها حکم به دست خداست بنابراین به او توکل، و امور خود را به او واگذار کن، دیگر از درجات توکل ایمان به همه چیزهایی است که خداوند آنها را در پس پرده غیب نگه داشته است و دانش تو بدانها احاطه ندارد و تو شناخت آنها را به او واگذاشتهای و در این مورد و دیگر موارد به او اعتماد کردهای. از آن حضرت پرسش شد که توکل چیست؟ امام علیهالسلام فرمود: این که از جز خدا نترسیم. منظور امام علیهالسلام از توکل در این جا همان تسلیم در برابر اوامر الهی و خشنودی به قضا و فرمان اوست، احمد بن نجم از آن حضرت درباره عجب و خودپسندی که موجب تباهی اعمال است پرسید: امام علیهالسلام فرمود: خودپسندی درجاتی دارد، یکی از آنها این است که کارهای زشت انسان برایش آرایش داده میشود و در نتیجه اعمال بد خود را خوب میبیند و به غرور میافتدو میپندارد که آنچه انجام میدهد خوب است، دیگر از درجات خودپسندی این است که بنده به پروردگارش ایمان میآورد و این را منتی از خود بر خدا میداند، در حالی که منت برای خداوند است که نعمت ایمان را به او ارزانی داشته است. همچنین فرموده است: کسی که این پنج صفت در او نیست، در هیچ امری از امور دنیا و آخرت به او امیدوار نباشید، و این کسی است که اصالت خاندان بخشش طبع، استواری خلق، نجابت نفس و بیم از پروردگار را در او نمییابی. از آن حضرت پرسش شد فرومایه کیست؟ فرمود آن که به چیزی جز خدا خویش را سرگرم کرده است. و فرمود: خداوند بیهودهگویی و تلف کردن دارایی و پرسش و خواهش بسیار را دشمن میدارد. و فرمود: دوستی و مهربانی با مردم نیمی از خردمندی است. و فرمود: خرد مرد مسلمان زمانی کامل میشود، که این ده صفت در او وجود یابد: خوبی او به دیگران برسد، و از بدی او ایمنی باشد، نیکی اندک دیگران را بسیار شمارد، و نیکی خود را به دیگران اندک داند، درخواستهای دیگران او را به ستوه نیاورد، و از به دست آوردن دانش در تمام دوران عمر خویش دلگیر نشود، ناداری را در راه خشنودی خداوند از توانگری بیشتر دوست بدارد، و خواری را در راه او از عزت در نزد دشمنانش محبوبتر بداند، و به گمنامی بیش از آوازه و شهرت راغب باشد. سپس فرمود: این دهمی و چه مهم است آن. عرض شد: آن چیست؟ فرمود: این که به هیچ کس ننگرد مگر این که او را بهتر و پرهیزگارتر از خویش بداند، زیرا این مردم دوگونهاند، گونهای از او بهتر و پرهیزگارترند و دستهای از او بدتر و فرومایهتر، پس هنگامی که کسی را دیدار میکند که از او بدتر و پستتر است باید چنین پندارد که شاید خوبی این مرد در باطن است، و این پوشیدگی برای او بهتر باشد، و خوبی من در ظاهر و آشکار است که این برای من بد است و چون با کسی که از او بهتر و پرهیزگارتر است روبرو میشود و برای این که خود را به مرتبه او برساند نسبت به او تواضع میکند، این فروتنی به او بزرگی میدهد و بر خوبی او میافزاید، و در میان مردم نیکنامی و سروری به او میبخشد. و فرمود: خاموشی دری از درهای حکمت است، خاموشی محبت دیگران را به سوی خود میکشاند، و به هر خوبی رهبری میکند. و فرمود: دوست هر کس خرد او، و دشمنش نادانی اوست. و فرمود: پاکیزگی خوی پیامبران است. و فرمود: دارنده نعمت باید رفاه زندگی را برای عائله خود گسترش دهد. و فرمود: اگر سخن از کسی میگویی که حضور دارد، او را با کنیه بخوان و اگر غائب است نام او را یاد کن. و فرمود: بر مردم روزگاری فرامیرسد که سلامت کامل اگر ده جزء باشد نه جزء آن در گوشهگیری، و یک جزء دیگر در خاموشی است... و فرمود، هر کس محاسبه نفس خویش کند سود برد و هر کس از آن غفلت کند دچار زیان شود، و هر کس بیمناک باشد ایمنی یابد، و آن که از گذشت روزگار عبرت گیرد دارای بینش شود، و هر که از بینش برخوردار باشد دارای فهم شود و آن که دارای فهم است عالم و دانشور است. آن کس که نادان را دوستدار شود در رنج افتد، بهترین دارایی آن است که آبروی آدمی بدان نگهداری شود، و برترین خرد این است که انسان خویشتن را بشناسد. مؤمن اگر خشمگین شود خشم او وی را از طریق حق بیرون نمیبرد، و اگر خوشحالی و رضامندی یابد این خرسندی او را دچار باطل نمیسازد، و هنگامی که قدرت و غلبه مییابد بیشتر از آنچه حق دارد نمیگیرد. و فرمود: هر کس خوبیهایی دارد به آنها ستوده میشود و نیازی به خودستایی ندارد. و فرمود: هر کس از نظر تو درباره اصلاح حال خودش پیروی نمیکند تو هم به نظر او اعتنا مکن، و هر کس کاری را از طریق خودش دنبال کند دچار لغزش نمیشود، و اگر لغزید بیچاره نمیشود. و فرمود علیهالسلام دلها را رغبت و نفرت، و نشاط و سستی است هنگامی که دل میل و اقبال میکند بینش و ادراک دارد و زمانی که نفرت و بیمیلی دارد، افسرده و ناتوان است از این رو دل را هنگامی که اقبال و نشاط دارد به کار گیرید و زمانی که سست و بیمیل است او را رها کنید. و فرمود: پادشاه را با بیم، و دوست را با فروتنی، و دشمن را با خودداری و پرهیز و توده مردم را با گشادهرویی همنشینی کنید. و فرمود: مرگ برای آرزوها آفت، و نیکوکاری، برای دوراندیش غنیمت، و کوتاهی و اهمال برای توانگران مصیبت است، بخل آبرو را از میان میبرد، و دوستی، ناخشنودیها پدید میآورد، برترین و گرامیترین خویها به جا آوردن کار نیک و دستگیری ستمدیدگان،و تحقق آرزوی آرزومندان و فراهم آوردن امید امیدواران است و دیگر در زندگی دوستان بسیار و برای پس از مرگ گریهکنندگان زیاد به دست آوردن است. و فرمود: گمان خود را نسبت به خدا نیکوکن، زیرا هر کس گمانش به خدا نیکو باشد خداوند مانند گمانش با او رفتار خواهد کرد، و هر کسی به روزی اندک خشنود باشد، عمل اندک او پذیرفته است، و کسی که به اندکی از حلال خرسند باشد، رنج او کم و عائلهاش آسوده است و خداوند او را به درد و درمان زندگی بینا و سالم به سرای آخرت بازمیگرداند. و فرمود: بخیل را آسودگی و حسود را خوشی و دلخسته را وفا و دروغگو را مردانگی نیست. و فرمود: کسی که در پی به دست آوردن درآمدی برای تأمین معیشت عائلهاش باشد برتر از مجاهدان در راه خداست. از آن حضرت پرسیده شد بندگان خوب خدا کیانند، فرمود: آن کسانند که هنگامی که کار نیکی انجام میدهند شاد میشوند، و اگر مرتکب کار بدی شوند، استغفار میکنند، و هنگامی که درباره آنان بخششی میشود سپاسگزار میشوند، و چون به بلیهای گرفتار شوند شکیبایی میورزند، و زمانی که به خشم آورده میشوند گذشت میکنند. به آن بزرگوار عرض شد چگونه بامداد کردی؟ فرمود: بامداد کردم با عمری که پیوسته در کاستی است، و اعمالی که بیکم و زیاد محفوظ و مضبوط است، و رشته مرگ به گردن ما، و آتش جهنم در پیش روی ماست، در حالی که نمیدانیم با ما چه معاملهای خواهد شد. و فرمود: ثروت جز با پنج صفت جمع و انباشته نمیشود، که عبارت است از بخل زیاد، آرزوی دراز، آز بسیار، بریدن از خویشاوندان و برگزیدن دنیا بر آخرت. علی بن شعیب گفته است: به خدمت ابیالحسن الرضا علیهالسلام رسیدم. به من فرمود: ای علی، از مردم کدام کس زندگی را نیکوتر میگذراند؟ عرض کردم: ای سرور من شما از من بدین داناترید. فرمود: آن کس که بهبود زندگی دیگری را جزیی از زندگی خود قرار دهد. سپس فرمود: ای علی چه کسی زندگی را بدتر از همه میگذراند؟ عرض کردم: شما داناترید. فرمود: کسی که از زندگی خود بهرهای به دیگری نمیرساند. پس از این فرمود: ای علی وجود نعمتها را مغتنم شمارید زیرا نعمتها گریزپا هستند، هرگز از میان قومی نرفتهاند که دوباره بازگردند. ای علی بدترین مردم کسی است که کمک خود را از دیگران بازدارد، و خوراک خود را تنها خورد، و بنده خود را کتک زند. و فرموده است: دستگیری ناتوان بهتر از صدقه است. و فرموده است: حقیقت ایمان انسان کامل نمیشود مگر این که سه صفت در او وجود داشته باشد: دانش دین بیاموزد و در معیشت اندازه را نیکو نگهدارد، و بر بلاها و گرفتاریها شکیبایی کند. و فرموده است: آن که با سخنچینی میخواهد به تو اظهار خیرخواهی کند، آنچه از بدی و سختی در پایان خواهد دید از تو برای او بس است. و در تسلیت حسن بن سهل فرموده است: تبریک گفتن بر ثواب و پاداش آینده، از تسلیت گفتن به مصیبت حاضر بهتر است. این بخشی از سخنان دلکش و روشنیبخش امام علیهالسلام است، که فروغ حکمت از آنها میدرخشد، و لبریز از ایمان و سرشار از نتایج سودبخش میباشد، و امام علیهالسلام به منظور تحکیم مبانی اخلاقی و تقویت اصول عالی تربیتی، و روش صحیح دینی، و همچنین در جهت برخی اهداف و ایدههای انسانی در زمینه همبستگی و مسؤولیتهای مشترک اجتماعی بیان فرموده است، همان ایدهها و نظریاتی که بر هر انسان مسلمان که میخواهد به اصول و مبادی اسلام متعهد باشد لازم است آنها را در صحنه زندگی خود به کار بندد، زیرا اینها همان اصول و تعالیمی است که توانست جامعه نادان عقبافتاده ستمپیشهای را، به جامعه متمدن پیشروی که فضیلت و محبت و برابری و دادگری زیربنای آن بود مبدل سازد. اکنون بر ماست که این سخنان و الا و پرارج و مانند آنها را در زندگی خود وارد سازیم، و چنانچه بخواهیم رفتار فردی و اجتماعی خود را براساس معیارها و ارزشهای درست و استوار قرار دهیم، باید خود را با محتوای اخلاقی و انسانی این سخنان هماهنگ گردانیم، تا این که بتوانیم جامعهای انسانی و بافضیلت به وجود آوریم، و افراد آن را از نظر روحی آن چنان استوار و معتقد بسازیم که اثرات آن در همه سطوح زندگی او آشکار، و از اصول و مبادی فکری و اجتماعی خود کاملا برخوردار باشد که بتواند مصداق «خیر امة اخرجت للناس...» قرار گیرد. در پایان آنچه در فصول این کتاب آورده شده به اعتقاد ما نمودار درست و روشنی از زندگانی امام رضا علیهالسلام از نظر تاریخی و فکری است، و ما کوشیدهایم وقایع را همانگونه که مورخان و تذکرهنویسان نقل کردهاند، بیان کنیم هر چند روایات آنها در برخی موارد خالی از تناقض نیست، همچنین سعی کردهایم، در پژوهش و نقد این اخبار با کمال امانت و اخلاص از روشهای علمی پیروی کنیم، و هیچ منظوری جز دسترسی به حقایقی پیراسته از دروغ و تحریف نداشته باشیم، و در بیان موضوع و آثار و پدیدههای آن، جز به ذکر دلایل قطعی نپردازیم، همچنین بر این بودهایم که درباره زندگی فکری امام علیهالسلام با جنبههای گوناگونی که دارد، نظر ما کوتاه و گذرا باشد، و به طور فشرده، خواننده را به عطایا و آثار پرارج فکری، که آن بزرگوار در دسترس انسانیت قرار داده است آگاه گردانیم. من هرگز نمیتوانم ادعا کنم که تمام دلائل بزرگی و عظمتی را که بر شخصیت امام علیهالسلام احاطه دارد به رشته نگارش درآوردهام، بلکه آنچه در این مجموعه گرد آمده پژوهشی است کوتاه که به مقتضای شرایط خاصی انجام گرفته، و غرض اصلی بررسی موضوع ولایتعهدی آن حضرت بوده که مأمون آن را برحسب ضرورتهای سیاسی ویژهای که موقعیت حکومت در آن زمان ایجاب و به آن بزرگوار تحمیل کرده است، لیکن عدم وجود مجموعهای مستقل مشتمل بر بررسی زندگانی آن امام بزرگوار علیهالسلام مرا وادار کرد که بحث خود را گسترش دهم و جنبههای مهمی را از شخصیت آن حضرت که شرح آن در این بررسی ضروری بود عرضه بدارم. آرزومندم این کار من تجربهای موفق برای بررسیهای بیشتر و پژوهشهای گستردهتر در این باره باشد، همچنین امیدوارم همه کوشش و توانی را که در اختیار داشتهام در راه تحقیق و تنظیم و عرضه مطالب به کار برده باشم، و از خداوند دوام یاری و توفیق را خواستارم. و او مرا بس است که او خوب نگهداری است. نوشته شده توسط: محمدجواد فضلالله (بیروت 20 جمادیالأولی 1393، 20 ژوئن 1973 ) منبع: کتاب تحلیلی از زندگانی امام رضا (ع)
امام رضا علیهالسلام بسیاری از حوادث را قبل از آنکه واقع شود، پیشبینی میکرد و آن حوادث همان گونه که حضرت پیشگویی کرده بود، اتفاق میافتاد. این پیشگوییها بروشنی عقیدهی اصلی شیعه را ثابت میکند که میگوید: خدای تبارک و تعالی به امامان اهلبیت علیهمالسلام فضیلت و علوم باطنی بخشیده است، درست همان طوری که به پیامبرش بخشیده است. برخی از پیشگوییهای امام رضا علیهالسلام را در ذیل میآوریم: 1. حسن بن بشار روایت میکند با سلسله سند موثق که علی بن موسی الرضا علیهالسلام فرمود: عبدالله (یعنی مأمون)، محمد (یعنی امین) را خواهد کشت. من (حسن بن بشار) از او پرسیدم: آیا عبدالله بن هارون، محمد بن هارون را خواهد کشت؟ امام (ع) پاسخ داد: «بلی، عبدالله که در خراسان است، محمد بن زبیده را که در بغداد است، خواهد کشت.» و سپس این شعر را خواند که معنایش این است: «یقینا پی در پی کینهها تو را نشانه میگیرند و امراض مخفی را آشکار میکنند.» (1) چند روزی سپری شد و مأمون برادرش امین را کشت، و ما این حادثه را در فصلهای بعدی ذکر میکنیم. 2. نمونهی دیگر از وجود علم ذاتی امام رضا علیهالسلام این است که وقتی محمد بن جعفر الصادق (ع) در مکه قیام کرد و بیعت مأمون را شکست، امام رضا علیهالسلام به نزد او رفت و فرمود: ای عمو، پدر یا برادرت را به دروغ متهم مکن، زیرا چنین قدرتی با تو سازگار نخواهد بود. به هر حال محمد بن جعفر توجهی به پند و اندرز امام رضا علیهالسلام نکرد و طغیانش را علیه مأمون اعلام داشت. کمی پس از آن، گروههایی از افراد مأمون به سرکردگی جلودی به محمد بن جعفر و جنگجویانش حمله کردند و آنها را شکست دادند. سپس محمد از جلودی امان خواست و او نیز به وی امان داد. آنگاه محمد به منبر رفت و اختیار و قدرت را واگذار کرد و گفت: این قدرت متعلق به مأمون بوده و من حقی بر آن ندارم. (2) 3. حسین فرزند امام موسی کاظم علیهالسلام گفته است: ما، جوانانی از بنیهاشم در اطراف امام رضا علیهالسلام نشسته بودیم، جعفر بن محمد علوی با سر و وضعی نامرتب و لباسی وصلهدار از مقابلمان گذشت و ما نگاهی به یکدیگر کرده و به او خندیدیم. در همین حال امام فرمود: در آیندهای بسیار نزدیک شاهد خواهید بود که جعفر بن محمد علوی فردی ثروتمند خواهد شد و مریدان بسیار خواهد داشت. یک ماه بعد دیدیم که جعفر حاکم مدینه شد و از موقعیت خوبی بهرهمند گردید (3) 4. از محاول السجستانی روایت شده است که گفت: هنگامی که من در مدینه بودم، امام رضا علیهالسلام را دستور دادند تا به خراسان برود. امام وارد مسجد شد تا با پیامبر خدا صلی الله علیه و آله خداحافظی کند، پس چندین بار با نبی اکرم (ص) وداع کرد و در تمام این لحظات میرفت و باز به طرف قبر برمیگشت. ناگهان شیونی بلند زد و گریه کرد. شتابان به سوی او رفتم و سلام کردم و تبریک گفتم. امام فرمود: مرا رها کن، چرا که از همسایگی حرم جدم جدا میشوم و در غربت خواهم مرد و در کنار هارون دفن خواهم شد. من از شهر خارج شدم و در راه با امام بودم تا وارد خراسان شد. امام رضا علیهالسلام مدتی در خراسان ماند و پس از آن کنار هارون دفن گردید (4) جریان همان گونه اتفاق افتاد که امام رضا علیهالسلام خود پیشگویی کرده بود. وی به خراسان رفت و دیگر از آنجا برنگشت و به وسیلهی مأمون خلیفهی عباسی به شهادت رسید و در کنار هارون الرشید دفن گردید. 5. صفوان بن یحیی میگوید: هنگامی که ابوابراهیم (امام کاظم علیهالسلام) دار فانی را وداع فرمود و ابوالحسن الرضا علیهالسلام در سمت امامت سخن گفت، برای او از وجود فتنههایی که تهدیدش میکرد بیمناک شدیم. به امام گفتیم: شما امر عظیمی را آشکار کردید و ما از این شیطان (یعنی هارون) بر شما بیمناکیم. حضرت پاسخ داد: بگذارید هر کاری که میخواهد انجام دهد، او نخواهد توانست به من صدمهای بزند(5) این جریان نیز همان طور که امام رضا علیهالسلام پیش بینی کرده بود، تحقق یافت، بدین معنی که هارون الرشید رفتار بدی با آن حضرت نداشت و امام (ع) خود این موضوع را به اصحابش تأکید نموده بود. محمد بن سنان میگوید: من به ابوالحسن الرضا علیهالسلام در دوران هارون گفتم: شما خودتان را از طریق این موضوع و همنشینانتان در جمع یاران پدرتان مشهور میکنید، حال آنکه از شمشیر هارون خون میچکد (خون پیامبر و اهل بیت او و پیروانش). امام رضا علیهالسلام فرمود: همان گونه که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «اگر ابوجهل یک مو از سر من کم کند، شاهد باش که من پیامبر خدا نیستم»به تو میگویم که اگر هارون الرشید یک تار مو از سر من کم کند، گواه من باش که من هم امام نیستم (6) امام رضا علیهالسلام چندین بار اعلام کرده بود که هارون به او توهین نخواهد کرد و در کنار هارون دفن خواهد شد. حمزة بن جعفر ارجانی روایت کرده است که هارون از مسجدالحرام از دروازه خارج شد و علیالرضا (ع) از دروازهی دیگر، و فرمود: خانه چه دور است و ملاقات چه نزدیک! مطمئنا توس من و او را با هم جمع میکند (7) امام رضا علیهالسلام در بسیاری از روایات بر روی مدفون شدن خود در کنار هارون الرشید تأکید فرموده است. موسی بن هارون روایت میکند: هنگامی که هارون الرشید مشغول صحبت کردن در مسجد مدینه بود، علی بن موسی الرضا علیهالسلام را دیدم که به من فرمود: تو خواهی دید که من و او (هارون) در یک خانه دفن خواهیم شد (8) 6. نمونهای دیگر از علم ذاتی امام رضا علیهالسلام خبر دادن از هلاکت برامکه است با توجه به شوربختی آنها. مسافر گزارش کرده است: من با ابوالحسن علی بن موسی الرضا علیهالسلام بودم، یحیی بن خالد برمکی از برابر ما گذشت در حالی که صورتش را با دستمالی پوشانده بود تا از گرد و غبار فرار کند. امام فرمود: «بدبخت کسی که نمیداند در این سال برایش چه رخ خواهد داد.» سپس اضافه کرد: «تعجبآورتر از این آنکه من و هارون به مانند این دو انگشت هستیم.» و در همین حال انگشت سبابه و انگشت وسطیاش را با هم جمع کرد. مسافر میگوید: به خدا قسم مفهوم کلام ابوالحسن (ع) را در رابطه با هارون تا زمان شهادتش و دفن او در کنار هارون نفهمیدم (9) 7. محمد بن عیسی میگوید از روی صحت، این حدیث را از ابوحبیب نباجی که گفته بود: پیامبر خدا (ص) را در خواب دیدم که به نباج آمد و در مسجد، جایی که هر سال حاجیان می ایستادند، ایستاد. من به نزد او رفته و سلام کردم. در جلوی او طبقی بود پر از خرمای صیحانی. او به من مشتی از آن خرماها داد. من آنها را شمردم، هجده دانه بود. پس، از یک نفر تقاضا کردم که خواب مرا تعبیر نماید و او به من گفت که تا هجده سال دیگر زنده خواهم بود. دو سال بعد در حالی که در مزرعهام بودم، شخصی آمد و با من راجع به آمدن حضرت رضا علیهالسلام از مدینه و ماندنش در آن مسجد گفتگو کرد. من مردم را دیدم که پیش امام میرفتند، من هم نزد او رفتم. دیدم امام در همان جایی نشسته است که در خواب دیده بودم پیامبر (ص) نشسته بود، در حالی که طبقی ساخته شده از لیف خرما پر از خرماهای صیحانی نزد او بود. من سلام کردم. امام سلام مرا پاسخ داد و فرمود: «جلو بیا.» جلو رفتم و امام مشتی از آن خرماها به من داد، و آنها را مانند آنچه در خواب دیده بودم شمردم، دقیقا برابر بود با آنچه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در خواب به من داده بود. پس گفتم: ای پسر رسول خدا، اضافهتر از این به من بده. حضرت فرمود: اگر پیامبر خدا اضافهتر از این به تو داده بود، ما هم برای تو اضافه میکردیم (10) 8. جعفر بن صالح روایت کرده و میگوید: من به نزد رضا (ع) رفتم و به او گفتم: زنم باردار است، از خدا درخواست کن تا فرزند من پسر باشد. امام پاسخ داد: آنها دوقلو خواهند بود. من به کناری رفته و با خود گفتم: نام یکی را علی و نام دیگری را محمد میگذارم. سپس به نزد امام برگشتم و او به من فرمود: نام یکی را علی و نام دیگری را امعمرو بگذار. هنگامی که به کوفه برگشتم، همسرم دو قلو وضع حمل کرده بود و من دیدم که یکی پسر و دیگری دختر است. پس پسرم را علی و دخترم را امعمرو نام نهادم (11) راویان پیشگوییهای بسیاری را از امام رضا علیهالسلام روایت کردهاند که دلالت بر این دارد که خدا آنها را با علم صحیح، همان طور که به دوستان پارسا و بندگانش اختصاص میدهد، به آن حضرت الهام فرموده است. 1- المناقب، ج4، ص 338 2- بحار الانوار، ج 12، ص 13 3- فصول المهمه، ص 229 4- اخبار الدول، ص 114 5- اعیان الشیعه، ج4، ص97 6- همان ماخذ 7- الاتحاف بحب الاشراف، ص 59 8- همان ماخذ 9- همان ماخذ 10- کشف الغمه، ج 3، ص 103 11- جوهرة الکلام، ص 146 منبع: کتاب پژوهشی دقیق در زندگانی امام علی بن موسی الرضا جلد اول
پرسیدند:خدا چگونه و کجاست؟ امام فرمود:اساسا این تصوری غلط است،زیرا خداوند مکان را آفرید و خود مکان نداشت،و چگونگیها را خلق کرد و خود از چگونگی (و ترکیب) بر کنار بود،پس خدا با چگونگی و مکان شناخته نمیشود،و به حس در نمیآید،و به چیزی قیاس و تشبیه نمیگردد. -چه زمانی خدا بوجود آمده است؟ امام-بگو چه زمانی نبوده تا بگویم چه وقتبوجود آمده است. -چه دلیلی بر حدوث جهان (یعنی اینکه جهان قبلا نبوده و مخلوق است) وجود دارد؟ امام-نبودی سپس بوجود آمدی،و خود میدانی که خود را نیافریدهیی و کسی که مانند توست نیز ترا بوجود نیاورده است. -ممکن استخدا را برای ما توصیف کنید؟ -امام-آنکه خدا را با قیاس توصیف کند همیشه در اشتباه و گمراهی است و آنچه میگوید ناپسند است،من خدا را به آنچه خود تعریف و توصیف فرموده است تعریف میکنم بدون آنکه از او رؤیتی یا صورتی در ذهن داشته باشم: «لا یدرک بالحواس» خدا با حواس آفریدگان درک نمیشود، «و لا یقاس بالناس» به مردم قیاس نمیشود، «معروف بغیر تشبیه» بدون تشبیه شناخته میشود،در عین علو مقام به همه نزدیک است،بدون آنکه بتوان همانندی برای او معرفی کرد،به مخلوقات خود مثال زده نمیشود، «و لا یجور فی قضیته» در حکم و قضاوت خود بر کسی ستم نمیکند...به آیات و نشانهها شناخته میگردد (1) -آیا ممکن است زمین بدون حجت و امام بماند؟ امام-اگر یک چشم بر هم زدن زمین از حجتخدا وامام خالی بماند همهی زمینیان را فرو خواهد برد. -ممکن است در بارهی فرج (امام عصر عج) توضیح بدهید؟ امام-آیا نمیدانی که انتظار فرج جزو فرج است؟ -نه نمیدانم مگر به من بیاموزی! امام-آری،انتظار فرج از فرج است (2) -ایمان و اسلام چیست؟ امام-حضرت باقر العلوم فرمودند:ایمان مرتبهیی بالاتر از اسلام،و تقوی مرتبهیی برتر از ایمان و یقین مرتبهیی برتر از تقوی است،و چیزی کمتر از یقین میان مردم تقسیم نشده است (3) -یقین چیست؟ امام-توکل به خدای متعال و تسلیم در برابر اراده و خواست او،و رضایتبه قضای الهی،و واگذاری امور خویش به خدا (و از او مصلحتخواستن) (4) -عجب (خود بینی و خود پسندی) که عمل را از بین میبرد چیست؟ امام-عجب درجاتی دارد،از جمله آنکه کار زشت در نظر بنده جلوه میکند و آن را نیکو میپندارد و از آن خشنود میشود و گمان میکند کار خوبی انجام داده است،و از جمله آنکه بنده به خدای خود ایمان میآورد آنگاه بر خدامنت میگذارد،در حالیکه منت گذاشتن حق خداست (5) -آیا حضرت ابراهیم که گفت: «و لکن لیطمئن قلبی» در دل خود تردیدی داشت؟ امام-نه ابراهیم یقین داشت،و منظورش این بود که خدا بر یقین او بیافزاید (6) -چرا مردم از امیر مؤمنان علی علیه السلام دوری کردند و به غیر او روی آوردند با آنکه سابقهی فضائل آن حضرت و مقام و منزلت او نزد پیامبر صلی الله علیه و آله برای مردم معلوم و آشکار بود؟ امام-چون امیر مؤمنان (ع) از پدران و برادران و عموها و دائیها و بستگان آنان که با خدا و رسول (ص) او در جنگ و ستیز بودند تعداد بسیاری کشته بود،و این باعث دشمنی و کینهی آنان شد،و دوست نداشتند امیر مؤمنان (ع) ولی و رهبر آنان گردد و نسبتبه غیر آن حضرت این احساس و دشمنی را نداشتند،زیرا غیر او در پیشگاه پیامبر (ص) و جهاد با دشمن مقام امیر مؤمنان را دارا نبود بهمین جهت مردم از امیر مؤمنان دور شدند و به غیر او رو آوردند (7) پی نوشتها: 1- مسند الامام الرضا (ع) ج1 ص 47-10 2- مسند الامام الرضا (ع) ج1 ص 227 3- مسند الامام الرضا (ع) ج1 ص 258 4- مسند الامام الرضا (ع) ج1 ص 258 5- مسند الامام الرضا (ع) ج1 ص 285 6- مسند الامام الرضا (ع) ج1 ص 315 7- عیون الاخبار الرضا (ع) ج2 ص 81 منبع: کتاب پیشوای هشتم حضرت امام علی بن موسی الرضا (ع)
امام رضا علیهالسلام بعد از «بسم الله» مرقوم داشته است: «بدون تردید علی بن موسی بر خود لازم گردانید جمیع آنچه را که در این نامه مسطور است بدان وجه که پیمانی مؤکد و مورد اطمینان شده است در امروز و فردا و مادامی که زنده است، و خداوند را بر آن شاهد و ضامن و کفیل قرار داد، و خدا خود برای شهادت کافی است.» و به خط خود نوشت: «در این ماه (یعنی ماه صفر) از این سال (یعنی سال 202 سال)، و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله و سلم و وحسبنا الله و نعم الوکیل.» (1) این اسناد پایان یافت و آن حاکی از صورت مخوفی از اضطراب سیاسی است که بر بلاد اسلامی حکمرفا بود، زیرا شورش و آشوب در همه جا گسترش داشت و اختلافات، عمومیت پیدا کرده بود، و این از آن چیزهایی است که تأکید میکند بعضی مصادر در اینکه عصر مأمون عصر فتنه و آشوب بوده است که این شورشها و اختلافات به وسیلهی فضل بن سهل سرکوب و متوقف شد که در متوقف کردن شورش مهارت داشت و با جاری کردن جوی خون باعث گسترش حزن و سوگواری در سراسر مملکت اسلامی شد و طبیعی است که این شورشها ناشی از ظلم و جوری بود که حکام عباسی بر مردم روا میداشتند که در جهان اسلام با سیاستی عاری از عدل و انصاف حکومت میکردند. به هر حال دو قسمت این سند از انشای امام رضا علیهالسلام نیست بلکه این مربوط به سازمان دولتی و اعوان حاکم بوده که به آن حضرت برای کسب اعتبار شرعی و نسبت داده شده است و این موضوع با دلایل زیر تأیید میشود: اولا، در این سند اجازهی میلیونها درهم از اموال به فضل بن سهل داده شده و ثروتهای زیادی به عنوان جایزهی برای خدماتی که او برای مأمون در قلع و قمع شورشیان دشمن انجام داده به او داده شده است، و طبیعی است که این اموال از خزانهی بیت المال و ملک تمامی مسلمانان است و از آن چیزهایی است که جایز نیست کمترین چیزی از آن تلف شود یا اینکه چیزی از آن به عنوان پاداش به کسی داده شود، و واجب است که آن را در مصالح مسلمین و بهبود زندگی مسلمانان و در جهت رفاه آنان مصرف کنند، پس چگونه برای امام جایز است که این اموال گزاف را به فضل بدهد؟ ثانیا، این اسناد حاوی نشانههایی از مدح و ثنای مأمون و فضل بن سعل، و طعن در انقلاب ابیالسرایا و نهضت جعفر بن محمد طالبی نسب است، و تمام اینها از اخلاق امام رضا علیهالسلام نیست که هیچ کس را مدح و ثنا نمیکند حتی اگر سزاوار مدح باشد، و از کسی بدگویی و به او توهین نمیکند حتی اگر سزاواتر ذم و توهن باشد. این چهره و روش اوست، پس چگونه چنین مدحی از مأمون میکند و چگونه فضل را میستاید؟ با علم به اینکه کراهت و بغض در اعماق جانش و در ذاتش سلام الله علیه نسبت به آن دو داشت، و این به خاطر علمش بود که از جان شرور و کینهی آنها نسبت به خود آگاه بود. مأمون به تکریم امام پرداخت و او را به عنوان ولیعهد تعیین کرد برای مانور سیاسی که امام کاملا از آن آگاه بود. ثالثا، این سند با شروطی که امام علیهالسلام برای مأمون در موقع قبول ولایت عهدی تعیین کرده بود منافات داشت که بر اساس آن شروط، قرار بود امام در هیچ کاری از امور دولت مداخله نکند و از لمس و حوادث سیاسی به دور باشد، پس چگونه در امر فضل دخالت میکند و برای اخلاصش به مأمون و کوششی که در سرکوب شورشیان و مخالفین مأمون کرده است، به او پاداش میدهد؟ این بعضی از انتقاداتی است که بر چنین سندی که آن را نسبت به امام رضا علیهالسلام نسبت میدهند وارد است. پی نوشتها: 1- عیون الاخبار الرضا، ج2، ص 159-154 منبع: کتاب پژوهشی دقیق در زندگانی امام علی بن موسی الرضا جلد دوم
امام رضا (ع) پیوسته با قرآن مأنوس بود. آن را به دقت می خواند و در آیات آن تدبر میکرد و میاندیشید که درباره چه چیز و در چه وقت نازل شده است. گفتار و پاسخ و مثالهای آن حضرت همه برگرفته از قرآن بود (ابن بابویه، 1404 ق، ج 2، ص 193). امام قرآن را معیار سنجش حق و باطل، و صحت و سقم احادیث میشمرد (ابن بابویه، 1357، ص 115،110). امام میفرمود: «در قرآن همه چیز به تفضیل ذکر شده و حلال و حرام و حدود و احکام و همه آنچه برای هدایت بشر بدان نیاز است، به تمام و کمال در آن بیان شده است». هم میفرمود: «قرآن کلام خدا است. از آن فرا مگذرید و هدایت را در غیر قرآن جست و جو مکنید که گمراه میشوید،» (ابن بابویه، 1404 ق، ج 2، ص 195، ج 2، ص 62). امام ضمن یاد کردن از قرآن و بزرگ شمردن آیات و اعجاز و نظم آن، قرآن را ریسمان استوار خدا و چنگ آویز مستحکم خدا و راه برگزیده او دانسته است که به بهشت رهنمون میکند و از دوزخ نجات میدهد. به مرور زمانها کهنه نمیشود و به اختلاف زبانها فاسد نمی گردد. زیرا مخصوص زمانی، غیر زمانهای دیگر نیست. بلکه برهان و حجت بر هر انسانی است و از پیش روی آن و از پشت سرش باطل به سویش نمیآید. وحی [نامه]ای است از حکیمی ستوده [صفات] (ابن بابویه، 1404 ق، ج 2، ص 138 - 137) منبع: کتاب امام رضا (ع) |
درباره وبلاگ
امام رئوف فال حافظ
ابتدا نیت كنید سپس برای شادی روح حضرت حافظ یك صلوات بفرستید .::.حالا كلید فال را فشار دهید.::. لینک دوستان
نخستین پایگاه خبری تخصصی مسابقات اینترنتی موضوعاتآمار
|